شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان محل
زندگی چندین تیره از اعراب می باشد که اعقاب آنها در صدر اسلام و سالهای فتح ایران
بوسیله لشکرهای عرب به ایران مهاجرت نموده
اند که بغیر از طایفه بنی اسد، طوایف دیگری نیز در این منطقه سکونت دارند که از جمله می
توان به موارد ذیل اشاره نمود:
اعراب وابسته صمصام عرب:
از اعراب جزیره بحرین می باشند که به این منطقه مهاجرت نموده اند.
اعراب طایفه مالکی: از زمان
سکونت این تیره از اعراب در منطقه رودبار اطلاع درستی در دست نمی باشد و این تیره
احتمالا از استان فارس به این منطقه مهاجرت نموده اند و آنها نسب خود را به مالک
اشتر از صحابه حضرت محمد و حضرت علی که از
اعراب طایفه مَذْحج و تیره نخع می باشد می رسانند.
مَذْحج یکی از بزرگترین قبیلههای عرب است که تا پیش از اسلام در یمن میزیستند. بسیاری
از ایشان در زمان حیات حضرت محمد پیامبر اسلام به او گرویدند. مذحجیان، عرب جنوبی و
باشنده عربستان خوشبخت یا یمن بودند و فرزندان مذحج اند که نسب شناسان عرب، نسب او را مذحج بن أُدد
بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان آورده اند.
از این رو مذحجیان از قحطانیان اند. مسعودی آورده که از محمد پیامبر اسلام روایت کرده اند که از او معنی سبأ را پرسیدند.
گفت مردی بود که ده فرزند آورد و چهار نفر ایشان به سوی شام رفتند و شش نفر راه یمن
گرفتند ... آنها که راه یمن گرفتند حمیر و ازد و مذحج و کنانه و اشعریان و انمار بودند.
طایفه بنی اسدی
تیره بنی اسد دررودبار که بخشی از طوایف عرب ساکن جنوب
استان کرمان می باشند که در شهرستان رودبار
جنوب، شهرستان فاریاب و بخش ساردوییه جیرفت
با نام فامیلی های بنی اسدی، امیری، عرب و میرعرب سکونت دارند و اصالتآ از اعراب عدنانی حجاز ( شهر مکه ) و از طایفه قریش محسوب می گردند که نسب آنها به اسد بن عبدالعزي بن قصي ابن کلاب میرسد. اعقاب این تیره در فتح
ولایت کرمان خصوصآ منطقه بردسیر و قریة العرب در دوران خلفای اسلامی
نقش داشته اند
در تاریخنویسی سنتی سامی/عرب در بین مورخان
معمول براین است که سلسلهنسب شخصیتها را بعضاً تا آدم ذکر میکنند. از این روی تاریخنگاران
مسلمان سلسله نسب بنی اسد را هم ذکر کردهاند. ولی مشهور در بین سیرهنویسان و مورخان از نسب بنی اسد ابن عبدالعزی چنین است :اسد پسر
عبدالعزی پسر قصی پسر کلاب پسر مرّة پسر کعب پسر لوی پسر غالب پسر فهر پسر مالک پسر
نضر پسر کنانة پسر خزیمة پسر مدرکة پسر الیاس پسر مضر پسر نزار پسر معد پسر عدنان پسر
اذر پسر الهمیس پسر سلامن پسر الپسرت پسر حمل پسر قیدار پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر
تارخ پسر ناخور پسر شروغ پسر ارغو پسر فالغ پسر عابر پسر شالح پسر ارفخشد پسر سام پسر
نوح پسر مالک پسر متوشلخ پسر اخنوخ پسر البارض پسر مهلائیل پسر قینان پسر انوش پسر
شیث پسر آدم.
عدنان که جد قبائل عدنانیست. نسب این قبیله به این
ترتیبی که عنوان شد به اسماعیل بن ابراهیم می رسد که در اصل عرب نبودند(همسر اسماعیل
از اعراب بود) بلکه مربوط به تمدن کهن بابل بودند که بعدها با توجه به تاثیر پذیری
از فرهنگ محیط اطرافشان زبانشان عربی شد و اینها به اعراب'مستعربه'
یعنی اعرابی که اصالتاً عرب نیستند معروف شدند.
قریش: قُرَیش
نام طایفهای بود که در پیش از اسلام بر بخشی از حجاز فرمان میراندند و از توانمندان
عرب بودند. محمد پیامبر اسلام از این طایفه بود. همچنین دودمانهای خلیفه گری امویان و عباسیان از همین
طایفه بودند. بیشتر نسب شناسان عقیده دارند که قریش لقب نضر بن کنانه، جد دوازدهم پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده است؛ از این رو هر طایفه ای که نسب اش به «نضر
بن کنانه» برسد، «قریشی» خوانده می شود و از قبیله قریش به شمار می آید. برخی دیگر
از دانشمندان نسب شناس، قریش را لقب فهر بن مالک، جد دهم پیامبر اکرم دانسته اند و
نسل او را قریشی به شمار می آوردند.
نظر دیگر در مورد دلیل نامگذارى آنها به قریش
با توجه به ریشه این کلمه بیان شده است به این صورت که "قریش" از ریشه قرش
و به معناى كسب و نیز جمع شدن است و قرشیان، چنان كه در سوره قریش آمده، سفرهاى بازرگانى
زمستانه و تابستانه داشته اند و آنان كه قبلاً در سرزمین مختلف پراكنده بودند، در مكه
جمع شد و اسكان یافتند..
در شجره نامه قریش پس از عدنان تا حضرت اسماعيل(ع)و
همچنين پس از ابراهيم(ع)تا حضرت آدم در عدد اجداد آن حضرت و نامهاى ايشان در بسيارى
از موارد ميان اهل تاريخ اختلاف است و از رسول خدا (ص)نيز روايت شده كه فرمود:
«اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا»
[چون نسب من به عدنان رسيد خوددارى كنيد(و
از او بالاتر نرويد.)]
عدنان
پدران قریش تا به عدنان كه نام برديم همگى از بزرگان
زمان خويش و بيشتر آنها از فرمانروايان مكه و حجاز بودند واز نظر معنوى و ايمان نيز
چنانكه مورد اتفاق علماى اماميه رضوان الله عليهم مىباشد همگان موحد و خدا پرست بوده
و از عدنان تا حضرت آدم(ع)نيز اين گونه بودهاند.گذشته از اينكه بسيارى از آنان چون
حضرت اسماعيل و ابراهيم و نوح(ع)از پيغمبران بزرگوار الهى و بلكه برخى آنان از انبياى
اولوالعزم مىباشند.
سر سلسله اين دودمان شريف يعنى عدنان از مردان بزرگ
زمان خويش و از فصحا و دلاوران بوده و در برخى از تواريخ آمده كه روزى در بيابان شام
هشتاد سوار او را تعقيب كرده و بدو حمله بردند و او يك تنه با ايشان جنگ كرد تا آنكه
اسبش از پاى درآمد و كشته شد،و پياده با آنان جنگيد تا وقتى كه خداوند او را از شر
آنان نجات بخشيد.
مضر
و ديگر مضر بن نزار است كه بر طبق حديثى پيغمبر(ص)فرمود:مضر
را دشنام نگوييد كه او بر دين ابراهيم(ع)بوده و از سخنان اوست كه گويد:
«من يزرع شرا يحصد ندامة». [كسى كه شرى بكارد ندامت
و پشيمانى درو كند.]
و گويند:مضر داراى آواز خوشى بود كه در زمان او
كسى آوازش مانند وى نبوده و او نخستين كسى است كه«حدى» براى شتران خواند.
و برخى گفتهاند: قريش به كسانى گويند كه نسبشان
به مضر برسد.
الياس
و ديگر الياس است كه در ميان قوم خود به سيادت و
بزرگى معروف گشت و همگان اطاعتش را گردن نهادند.و او نخستين كسى است كه شترهايى براى
خانه كعبه قربانى كرد. و گويند:مثل او در عرب همانند لقمان حكيم است در ميان قوم خويش.و
چون از دنيا رفت همسرش كه زنى بود به نام خندف از شدت تأثرى كه از مرگ شوهر بدو دست
داد با خود عهد كرد كه زير سقف و سايبانى نرود و همچنان بود تا از دنيا رفت.
مدركه
و ديگر مدركه است كه گويند نامش عمرو بوده و سبب
اينكه او را مدركه گفتند بدان جهت بود كه وى درجه اعلاى عزت و بزرگى را در ميان قوم
خود درك كرد،و بدان رسيد.
كنانه
و در شرح حال كنانه مىنويسند مردى زيبا صورت و
عظيم القدر بود و عربها به خاطر علم و دانش و فضيلتى كه داشت نزدش مىآمدند و از دانش
او بهرهمند مىشدند،و از كسانى است كه ظهور رسول خدا(ص)را به مردم بشارت مىداد و
مىگفت:زمان ظهور پيغمبرى به نام احمد كه مردم را به سوى خداى يكتا و كار نيك و احسان
و مكارم اخلاق دعوت مىكند نزديك گشته،از او پيروى كنيد.
نضر
مشهور ميان مورخين و فقهاى اسلام آن است كه نضر
پدر قريش است و هر كس نسبش به او رسيد قرشى است.چنانكه در حديثى از رسول خدا(ص)نيز
اين مطلبروايت شده است. و نضر در لغت از«نضارت»به معناى زيبايى صورت و جمال گرفته
شده و چون نضر بسيار زيبا روى بوده او را به اين نام مىخواندند.
فهر
برخى از اهل تاريخ نوشتهاند:در زمان فهر يكى از
سركردگان يمن به نام حسان بن عبد كلال با قبيله«حمير»به قصد شهر مكه حركت كرد تا سنگهاى
خانه كعبه را با خود به مملكت يمن برده و در آنجا به وسيله آن سنگها خانهاى بنا كند
و حاجيان را به آنجا سوق داده يمن را زيارتگاه آنان كند،فهر كه اين خبر را شنيد در
تهيه لشكر برآمده قبايل عرب را گرد آورد و به جنگ حسان رفت و او را اسير كرده و قبيله«حمير»
را شكست داد و حسان سه سال در اسارت فهر بود تا آنكه مال بسيارى براى آزادى خود پرداخت،و
چون آزاد شد به سوى يمن حركت كرد و در بين راه از دنيا برفت.و همين امر سبب عظمت فهر
گرديد تا آنجا كه اعراب همگى سر به فرمان او درآوردند.
كعب
از آن جمله كعب است كه قوم خود را در روزهاى جمعه
كه آن را يوم العروبة مىناميدند جمع مىكرد، و ايشان را موعظه مىنمود،و به آمدن پيغمبرى
از صلبخويش مژده مىداد،و ابياتى در اين باره از وى نقل كنند كه از آن جمله است:
على غفلة ياتى النبى محمد
فيخبر اخبارا صدوق خبيرها
و همچنين:
يا ليتنى شاهد فحواء دعوته
حين العشيرة تبغى الحق خذلانا
در وجه تسميه وى به كعب گويند به خاطر علو مقام
و بزرگى او بوده،زيرا عرب هر چيز مرتفع و بلند را كعب گويد،چنانكه كعبه را از همين
جهت كعبه گويند.
و به خاطر بزرگى و شخصيت او بود كه پس از آنكه از
دنيا رفت اعراب روز مرگ او را تاريخ خود قرار دادند و تا عام الفيل يعنى سالى كه ابرهه به مكه لشكر كشيد و
به امر پروردگار با سنگريزههاى پرندگان ابابيل خود و لشكريانش نابود گشتند تاريخ خود
را از روى همان روز مرگ كعب تعيين مىكردند.و پس از آن«عام الفيل»و سپس مرگ عبد المطلب
را تاريخ قرار دادند،تا وقتى كه در اسلام هجرت مبدأ تاريخ قرار گرفت.
قصى بن كلاب
و ديگر قصى بن كلاب است كه نام اصلى او زيد بود
و او را«مجمع»مىگفتند چون قريش را پس از پراكندگى بسيار،گرد هم آورد و همگان مطيع
او گشتند،و از رسول خدا(ص)نيز روايت شده كه آن حضرت او را بدين نام خوانده است و شاعر
عرب نيز در اين باره گويد:
قصى لعمرى كان يدعى مجمعا
به جمع الله القبائل من فهر
قصى چنانكه گفتيم نامش زيد بود و سبب آنكه او را
قصى ناميدند آن بود كه چون پدرش كلاب هنگامى كه قصى كودكى خردسال بود از دنيا رفت مادرش
كه فاطمه نام داشت به مردى از قبيله عذرة بن سعد كه نامش ربيعه بود شوهر كرد،و ربيعه
پس از اين ازدواج فاطمه را با خود برداشته به ميان قبيله خود كه در سمت شام سكونت داشتند
برد،و قصى را نيز كه كودكى خردسال بود به همراه خود بردند و از موطن اصلى او كه مكه
بود دورش ساختند و از اين رو وى را قصی كه به معناى دور شدهاز وطن است ناميدند.
و به دنبال همين ماجرا بود كه قصى به شهر مكه بازگشت
و چون قريش را كه در آن وقت تحت فرمانروايى قبايل ديگر در مكه زندگى مىكردند زبون
و پراكنده ديد، درصدد برآمد تا عزت از دست رفته آنها را بدانها باز گرداند و به فكر
افتاد تا رياست مكه و مناصب بزرگى را كه در دست قبايل ديگر بود و قريش و فرزندان اسماعيل
را بدانها سزاوارتر مىديد از آنها بازستاند.و به همين منظور با بزرگان قريش و برخى
قبايل ديگر گفتگو كرد و پس از تلاشهاى بسيار گروهى از قريش و همچنين خويشان مادرى خويش
را گرد آورد و به ترتيب با قبايل«صوفة»،«خزاعة»و«بنى بكر»جنگ كرد و پس از جنگهاى سخت
همگى آن مناصب را كه از آن جمله منصبهاى:اجازه خروج حاجيان از منى،فرمانروايى مكه و
تصدى كارهاى خانه كعبه،مانند پردهدارى و كليد دارى و غيره بود همه به دست قصى بن كلاب
و قريش افتاد،كه پس از آن برخى از آن منصبها را به صاحبان اصلى آن بازگرداند.
ابن هشام مورخ مشهور مىنويسد:قصى در ميان
فرزندان كعب بن لوى نخستين كسى بود كه قريش را تحت فرمان خويش درآورد و منصبهاى مهم
مكه مانند منصب كليددارى خانه كعبه،سقايت حاجيان با آب زمزم،اطعام آنان، رياست دار
الندوه(مركز مشورت بزرگان مكه)و پرچمدارى همه به دست او افتاد.
قصى بن كلاب مكه را در ميان قريش چهار قسمت
كرد و هر قسمت را به دست گروهى از ايشان سپرد.تا آنجا كه مىنويسد:
كار قصى در ميان قريش تا به پايهاى بالا گرفت
كه هر زنى مىخواست شوهر كند،يا هر مردى مىخواست زنى بگيرد و در هر كارى كه قريش مىخواستند
مشورت كنند همگى در خانه قصى انجام مىشد،و هرگاه مىخواستند براى جنگى پرچم ببندند
درخانه قصى آن را مىبستند،و هر دخترى مىخواست لباس مخصوص خود را كه در سنين معينى
مىپوشيد بر تن كند در خانه او مىپوشيد و آن گاه به خانه خود مىرفت. فرامينى كه او
صادر كرده بود چه در زمان حيات و چه پس از مرگ اوـدر ميان قريش چون احكام دين واجب
و لازم الاجرا بود.
و در تواريخ ديگر آمده است كه قريش پيش از
فرمانروايى قصى بن كلاب واهمه داشتند از اينكه در اطراف خانه كعبه،خانهاى بنا كنند
و يا از درختان و گياهان حرم براى ساختمان خانه و منزل چيزى بكنند و قصى بن كلاب اين
كار را بر آنها آزاد كرد و خود اقدام به اين كار نمود.
و از سخنان پر ارج و گرانبهايى كه از قصى به
يادگار مانده اين چند جمله است كه گويد :
«من اكرم لئيما اشركه فى لؤمه،و من لم تصلحه
الكرامة اصلحه الهوان،و من طلب فوق قدره استحق الحرمان،و الحسود العدو الخفى»[كسى كه
به شخص پست و لئيمى اكرام كند در پستى او شريك گشته،و كسى را كه كرم و بزرگوارى اصلاحش
نكند خوارى و پستى اصلاحش كند،و كسى كه بيش از اندازه خود طلب كند(و بخواهد)مستحق محروميت
و حرمان است،و حسود دشمن پنهان انسان است.]
و چون هنگام مرگش فرا رسيد به فرزندانش وصيت
كرده گفت:
«اجتنبوا الخمر فانها لا تصلح الابدان و تفسد
الاذهان».
[از شراب بپرهيزيد كه بدنها را سازگار نيست
و دلها را نيز فاسد و تباه سازد.
قصى داراى چهار پسر بود:
1-
عبدالدار
( جد بنی عبدالدار )
2-
عبد
المناف ( جد بنی هاشم )
3-
عبدالعزی
( جد بنی اسد )
4-
عبدالشمس
( جد بنی امیه )
مسعودی، مورخ مشهور اسلامی، طایفههای قبیلهی
بزرگ قریش مقارن ظهور اسلام را ۲۵ طایفه به شرح زیر دانستهاست:
۱- بنی هاشم
۲- بنی مطلب
۳- بنی حارث
۴- بنی امیه
۵- بنی نوفل
۶- بنی حارث بن فهر
۷- بنی اسد
۸- بنی عبدالدار
۹- بنی زهره
۱۰- بنی تیم بن مره
۱۱- بنی مخزوم
۱۲- بنی یقظه
۱۳- بنی مره
۱۴- بنی عدی بن کعب
۱۵- بنی سهم
۱۶- بنی جمح
۱۷- بنی مالک
۱۸- بنی معیط
۱۹- بنی نزار
۲۰- بنی سامه
۲۱- بنی ادرم
۲۲- بنی محارب
۲۳- بنی حارث بن عبدالله
۲۴- بنی خزیمه
۲۵- بنی بنانه
تهیه کننده: امیررضا گرشکی
تهیه کننده: امیررضا گرشکی
